اين هنگام بود كه با ريچارد فيتز رالف (سِر اسقف آرما در ايرلند 1347، متوفا 1360) آشنا شد.
جان و ريچارد در اظهار اين امر كه بايد كشيشان از پادشاهان اطاعت كنند بر ويكليف پيشي گرفتند. جان بيكنتورپ در اجلاسيهٴ كرمليان در سال 1327 در آلبي و در 1330 در والانس شركت كرد. از سال 1329 تا 1333 رئيس كرمليان انگلستان بود. در سال 1333 از سوي رئيس كل فرقه به رم فراخوانده شد؛ سپس در شوراي نيم (يا ناربُـن) در سال 1332 شركت كرد. رهبري كرمليان پاريسي را در مخالفت با برخي لغزشهاي پاپ يوحناي بيست و دوم در مباحث كلام مسيحي برعهده داشت.
بيكنتورپ نويسندهاي پركار بود (در مورد حجم فراوان آثارش در مقايسه با جثهٴ كوچكش لطيفههايي گفته شده، چون جثهاي بسيار كوچك داشت). تفسيرهايي بر
كتاب مقدس، اسفار منحول،
مابعدالطبيعه، اخلاق و سياست ارسطو، شهر خداي اوگوستين، كتاب عبارات لومباردي و غيره نوشت. شرح
عبارات كه تنها اثر چاپي اوست، در سالهاي 1484 ـ 1485 انتشار يافت ساير آثارش، عليرغم شهرت نخستين او، اينك تقريباً ناشناخته مانده است.
او آموزگار صاحب عزم و جالبتر اينكه ــ ولو بهصورتي فريبنده ــ سرامد ابن رشديان لقب داشت. او آموزگار كرمليان بود، همچنانكه قديس توما آموزگار دومينيكيان، دُنْـس اسكوت آموزگار فرانسيسيان و اجيديوي رُمي آموزگار اوگوستينيان بودند. او پيرو محض ابن رشد نبود، بلكه بيشتر آشتيدهنده (تلفيقدهنده) بود و به بقاي نفوذ آيين ابن رشد با تلطيف برخي خشونتهاي آن كمك كرد. تأثير خود او تا پايان سدهٴ هفدهم دستكم در پادوا پايگاه اصلي ابنرشدگرايي دوام يافت و گواه آن شرحهايي است از قبيل شرح آيموس (3 جلد، تورينو 1667 ـ 1669) و جوزپه زاگالياي فرارايي (7 جلد، فرارا 1696 ـ 1706). رخداد عجيبي كه ادامهٴ تأثير او را نشان ميدهد، همان ادعايي است كه جوليو چزاره وانيني (1585 ـ 1619) بداقبال، شاگرد شخص بيكنتورپ پيش كشيد!
فاوِرشامي
سايمون فاوِرشامي.1 شارح انگليسي آثار ارسطو (متوفا 1306).
سايمون از سالهاي 1270 ـ 1272 تا حدود 1306 در هاروي، ميدلسكس كشيش بخش بود. در سال 1304 استاد الاهيات و رئيس دانشگاه آكسفورد شد. در سال 1306 هنگام سفر به دربار پاپ يا در همانجا وفات كرد.
او شرحها (يا پرسش و پاسخها)يي بر ارغنون، مابعدالطبيعه، كتابالنفس،
طبيعيات، السماء و العالم، كون و فساد، كائنات جو و غيره نوشت. بيترديد، تعداد زيادي از اين آثار متعدد به سدهٴ